سيد جلال الدين آشتيانى

934

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

از اصحاب وارد نشده است « 1 » . * * * احمد بن حنبل بطرق متعدد در كتاب مسند از رسول اللّه « ص » نقل كرده است : « انى قد تركت فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدى : الثقلين ؛ واحدهما

--> ( 1 ) . منظور ما از نقل اين احاديث : « انا مدينة العلم و على بابها » و حديث : « على مع الحق و الحق مع على » و احاديث عترت ، اثبات عدم جواز رجوع به غير على است ، در جميع امورى كه شأن حضرت رسول بود و آن حضرت متصدى آن امور بود ، و منظور از نقل احاديث در قدح بنى اميه ، كشاندن اين مثالب است بمقام بالاتر بنى اميه ، كه عثمان و ما قبل او باشد . جميع صحابه به عثمان ايراد مىگرفتند كه بنى اميه ، شجرهء ملعونه در قرآن مىباشند ، و حضرت رسول آنها را با لسان شديد و لحن تندى لعن كرده است . با اين حال چگونه آنها را مسلط بر عرض و ناموس و دماء و نفوس مردم كرده‌اى . او خود نيز اين كلمات را از حضرت رسول شنيده بود . ولى به‌واسطه سستى ايمان و عدم اعتناء بحدود و حق ، سهل انگارى مىكرد . همين اشكال بر عمر هم وارد است . با علم اينكه عثمان بنى اميه را ميدان خواهد داد ، طورى نقشه كشيد كه حضرت على خليفه نشود ، و با معاويه آن‌طور خوش‌رفتاريها مىكرد . اگر كسى اندك ممارستى در تاريخ و احاطه كمى به كيفيت ظهور وقايع بعد از حضرت رسول داشته باشد ، و مختصر تأملى در آن وقايع نمايد ، خواهد فهميد كه اجلاف عرب از براى ربودن خلافت ، نقشه قبلى داشتند و آن را اجرا كردند . عايشه در اين كار دست داشت . اصولا عقل ، شرايطى را كه براى خلافت تعيين مىكند ، فقط بر امام و خليفهء باصطلاح شيعه منطبق مىشود . حكما و محققان مثل فارابى و شيخ رئيس و شيخ اشراق و عرفاى اسلامى ، كاملا شرايطى را كه براى خليفه و رابطه بين حق و خلق ذكر كرده‌اند ، بر امام معصوم مختار شيعه منطبق مىشود . جماعتى از مورخان نقل كرده‌اند ، مأمون جماعتى از متكلمان و اهل حديث را بسوى خود خواند و به آنها امان داد و خواهش كرد كه در باب خلافت تحقيقى نموده و نتيجهء تحقيقات خود را به او عرضه بدارند . چهل « 40 » نفر از ارباب تحقيق و مطلعان از آثار و اخبار انصاف دادند كه على به خلافت و امامت منصوص است . ابو الفرج اموى در كتاب اغانى نقل كرده است كه مهدى عباسى روزى بر سرير خلافت نشسته بود و بقريش صله و عطا مىداد . سيد حميرى ، توسط ربيع حاجب رقعهء مختومى بدست مهدى داد ، مضمون رقعه از اين قرار بود : « اى خليفه به فرزندان عدى و تميم از عطا خوددارى نما كه حق انعام تو نشناسند . ايشان مردمانى ناسپاس و بىچشم و رويند ، اين‌ها شكر نعمت حضرت رسول كه آنها را از بيابان گردى و سوسمار خورى نجات داد بجاى نياوردند ، بلكه كفران نعمت نمودند . بعد از فوت پيغمبر منع از ميراث يگانه دخترش نمودند ، و حق مسلم داماد او را غصب نمودند ، اين‌ها از طايفه ابو بكر و عمرند . مهدى عباسى از اين واقع گوئى خوشحال شد . بر طبق احاديث عترت ، جمعى كثير بلكه جميع عرفاى اتباع محيى الدين ، خليفهء واقعى حضرت